...عجب دنیاییه...
خیلــــــــــــــــــــــــــــــــی دلم گرفته ...
چرا هیچکی نیست دلداریم بده
asheghone
خیلــــــــــــــــــــــــــــــــی دلم گرفته ...
چرا هیچکی نیست دلداریم بده

نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری
کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری
نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا
بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری
میدونی؟بودن تو برام مثال نفس
تو نباشی دنیا مثله میله های قفسه
اگه از هرکی یه آرزو برآورده کنم
واسه خوشبختی فقط بودنه تو برام بسه
نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری
کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری
نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا
بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری
من میخوام با یک نگاهت باز دوباره جون بگیرم
جون بگیرم ،ولی هر بار باز به عشق تو بمیرم
نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری
کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری
نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا
بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری
نگرونم ... که یه روز، زندگی قشنگمون بهم بریزه و تو میدونی از چه جهت میترسم و میدونی که همه حرفام درسته ....ولش کن اصلاً
/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/280kql0.gif)
/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
عشق یعنی مستی دیوانگی/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
عشق یعنی با جهان بیگانگی/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
عشق یعنی سجده ها با چشم تر/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
عشق یعنی سر به دار اویختن/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
عشق یعنی اشک حسرت ریختن/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
عشق یعنی در جهان رسوا شدن/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
/taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/vphsp2.gif)
از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟
از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه. ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت. از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر. از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر. ... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.
ازدواج آهو و الاغ!
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اين که من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.![]()
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.
تورادوست دارم همچنان که باغبان گل های دست پرورده اش رادوست دارد ،
تورادوست دارم همچنانکه عاشق معشوقه اش را دوست دارد.
۲ـ شخصیت
۳ـ فرومونها (Pheromones)
۴ـ خیره شدن به چشمان یکدیگر![]()
۵ـ تقویت کننده های جنسی (Aphrodisiacs)
۶ـ پیوند شیمیایی
۷ـ معتادین به عشق
۸ـ تحمل طولانی ؟
برای توضیح بیشتر ادامه مطلب را کلیک کنید
در زمان های قدیم وقتی پای بشر هنوز به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه. ناگهان ذکاوت ایستاد وگفت بیایید یه بازی کنیم مثلا قایم باشک. همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد من چشم میگذارم من چشم میگذارم واز آنجایی که هیچکس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن... یک...دو.....سه.......همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان کرد.اصالت در میان ابرها مخفی گشت.هوس به مرکز زمین رفت.دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت.طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتادونه...هشتاد....هشتادویک.....همه پنهان شده بودند جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسد .نودوپنج....نودوشش.....نودوهفت... .هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم می آیم دارم می آیم و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود چون تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود. دروغ ته دریاچه. هوس در مرکز زمین.یکی یکی همه را پیدا کرد بجز عشق. او از یافتن عشق ناامید شده بود.حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگگ مانندی را از درخت کند و باشدت و هیجان زیا آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته بیرون آمد با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتان قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود. دیوانگی گفت من چه کردم من چه کردم.
چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی ،فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يار من باش./taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/ghalb.gif)
.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم./taksavar/mn/اس%20ام%20اس%20عاشقانه%20عکس%20وعلم%20عشق_files/ghalb.gif)
و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...
......و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره کنار اوست
نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر
نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی
مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی
زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه
رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن
قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه
حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن
یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم من واز رودلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
چشمای روشنت یه کم کاش هوای من رو داشت


مرا کسی نساخت خدا ساخت
مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بیکسان .او بود که مرا میساخت آنچنان که خودش می خواست نه از من پرسید و نه از کسی دیگر.من یک گل بی صاحب بودم. از روح خود در من دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رها کرد. مرا بخودم وا گذاشت. عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت به فکرم نبود.وقتی داشتند مرا می آفریدند می سرشتند کسی آن گوشه خدا خدا نمی کرد.وقتی داشتم روح می پزیرفتم ، شکل می گرفتم ،قد می کشیدم ، چشمهایم رنگ می خورد ، چهره ام طرح میشد و بینی ام شکل می گرفت فرشته ظریف و شوخ و مهربان و چابک پنجه ای با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش آن را صاف و صوف نمی کرد گویا که تپه ای ماسه ای بر پرده ی خیالش تصور کرده است آن را بزرگ و متورم ساخت. وقتی می خواستند قامتم را بر کشند خویشاوند شاعر خیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خوش را نثار بالای من کند وقتی می خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند آشنایی دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه ای دل های خوب بهترین را برگزیند وقتی روح را خواستند در کالبدم بدمند هیچ کس پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح، فرشتگان و قدیسان و شاعران ، عارفان و الهه های زیبایی روح و خدایان هنر و احساس و ایمان ناز ترین و نازنین ترین را انتخاب کند وقتی...وقتی...وقتی...وقتی...وقتی..



ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم ![]()
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم ![]()
ایکاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم ![]()
جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم ![]()
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی![]()
آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم ![]()
آن شب تو با خود نگفتی که بر سرمن چه آمد
با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم ![]()
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم ![]()
از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد
گفتم ایکاش شب ها هر گر نخوابیده بودم ![]()
از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی![]()
چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم
آن شب من و اشک و مهتاب تا صبح با هم نشستیم ![]()
ایکاش یک خواب بد بود چیزی من دیده بودم ![]()
تو اهل آن دوردستی من یک اسیر زمینی
عشق زمین و افق را ایکاش سنجیده بودم
بی تو چه شبها که تا صبح در حسرت با تو بودن
اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم
وقتی صدا کردی از دور با عشوه ای نادرت را
آن لهجه نقره ای را ایکاش نشنیده بودم
انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است
وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم
اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین ست ![]()
جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم ![]()
باید برایت دعا کرد آباد باشی و سرسبز![]()
ایکاش هرگز نبینی چیزی که من دیده بودم
اندوه بی اعتنای چه یادگار عجیبی ست![]()
اما چه شب ها که آن را از عشق بوسیده بودم ![]()
حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت
یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم
هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز![]()
رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم
حالا تو را به شقایق دیگر بیا کوچ کافیست
جای تو بودم اگر من این بار بخشیده بودم![]()
بارون از ابرا سبک تر مي پره
هر کسي سر به سوي خودش داره
مثل لاک پشت تو خودم قايم شدم
ديگه هيچ کس دلم و نميبره
ديگه دل با کسي نيست
ديگه فرياد رسي نيست
آسمون ابري شده ديگه خار و خسي نيست


یه نیمکت تنها
یه شعله خاموش
یه لحظه یک رویا
یه یادگار از عشق رو تن درخت بید
یه قصه کوتاه ای وای از این تقدیر
بگو منو کم داری بگو
بگو کمی غم داری بگو

این ترانه تقدیم به تو که............

دلم از خيلي روزا با کسي نيست
تو دلم فرياد و فرياد رسي نيست
شدم اون هرز گياهي که گلا
پرپر دستهاي خار و خسي نيست
ديگه دل با کسي نيست
ديگه فرياد رسي نيست
آسمون ابري شده ديگه خار و خسي نيست


ماهيها از پاشوره بيرون افتاده
شاپرکها پراشون زخمي شده
نکنه تو گله بره هامون گذر گرگ بيابون افتاده
ديگه دل با کسي نيست
ديگه فرياد رسي نيست
آسمون ابري شده ديگه خار و خسي نيست



حرفم این بود که دیگر نشوم عاشق کس
تا که رخسار تو دیدم حرفم باطل گشت


عشق بین دو نفر این نیست که هر دو زیر باران خیس شوند ،
عشق آناست که یکی چتر شود برای دیگری و دیگری هیچگاه
نفهمد که چرا خیس نشد....

آنگاه که ...
ضربه های تیشه را
بر آرزوهایت حس می کنی ،
به خاطر بیاور که ...
زیبایی شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است!!!!!

گفتم که دلم هست به پیش تو گرو
دل بازده آغاز مکن قصه ی نو
افشاند هزار دل زهر حلقه ی زلف
گفتا که دلت بجوی و بردار و برو!!!
تقدیم به عشقم
یکی محبت می کنه و یکی ناز٬ اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه ولی اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنها ست .


عمر به هجر آن مه نامهربان گذشت
دل پایبند اوست مگر می توان گذشت
در آرزوی رخصت پرواز و کوی باغ
ماندیم و بس بهار رسید و خزان گذشت
عمری گذاشتیم به آه و فغان ولی
آخر گذشت گرچه به آه و فغان گذشت
آتش به دودمان زدی ای مدعی خطاست
خواهی چو دود از سر این دودمان گذشت
گلچین مشو که باد خزان نیز عاقبت
افشانده دامن از بر این بوستان گذشت
کاووس جان مخواه به زندان دیو نفس
رستم فسانه نیست که از هفت خوان گذشت
سود جهان گذاشتنی بود و خلق را
عمر عزیز بر سر سودای آن گذشت
خون می خورم چو نرگس مستش که آن حریف
سرمست ناز بود و زمن سرگران گذشت
چون نرگسم ز ضعف بود تکیه بر عصا
کان شاخ گل به عارض چو ارغوان گذشت
تا شاخسار انس به زاغان سپرد گل
یا رب چه ها به بلبل بی خانمان گذشت
صیاد گو اسیر قفس خواستن چرا ؟
مرغی که در هوای تو از آشیان گذشت
یا رب ، قطار عمر جهاز و جرس نداشت
یا بخت خفته بود که این کاروان گذشت
عمرم فسانه شب هجران دوست بود
آن هم به تیغ خواب اجل از میان گذشت
از جویبار دیده مدد جوی شهریار
دیگر صفای چشمه طبع روان گذشت

من دگر سوی چمن هم پر پروازم نیست
که پر بازم اگر هست دل پروازم نیست
آشیان ساختن ارزانی مرغان چمن
آشیان سوخته ام من که هم آوازم نیست
چون توانم که سر آرم به دم ساز که ساز
هم از سر کُندم باز که دمسازم نیست
مطربم گو به سلامت برو و ساز ببر
که به سر شوری از آن سلمک و شهنازم نیست
ساز اگر دم زنم از آتش من می سوزد
گر بسوزد که غم سوختن سازم نیست
ای که گاهت سر ناز است و گهی روی نیاز
من همان روی نیازم که سر نازم نیست
دم به نای غم خود زن که نوایی داند
من دگر ساز دل قافیه پردازم نیست
آخر آن دقت و مشقم به خط عشق گذشت
حالیا حال و مجال قلم اندازم نیست
شاخص فقرم و چندان متمایز از خلق
که کسی منکر شخصیت ممتازم نیست
به حریمی زده ام پای سریر عزّت
کز فلک داعیه ی حرمت و اعزازم نیست
آهم آئینه ی دل گاه مکدّر سازد
به گمانی که دگر شاهد طنّازم نیست
در کتابی که منم اول و آخر مطلب
من سرانجام نگیرم که سرآغازم نیست
شهریارم به هراسی که بگردانم پای
گرچه شمشیر مصاف و صف سربازم نیست
لیکن از فتنه ی عشق تو عنان می پیچم
که دگر توسن طبع تتری تازم نیست .

الا اى نوگل رعنا كه رشك شاخ شمشادى
نگارين نخل موزونى همايون سرو آزادى
به صيد خاطرم هر لحظه صيادى كمين گيرد
كمان ابرو ترا صيدم كه در صيادى استادى
چه شورانگيز پيكرها نگارد كلك مشكينت
الا اى خسرو شيرين كه خود بي تيشه فرهادى
قلم شيرين و خط شيرين سخن شيرين و لب شيرين
خدا را اى شكر پاره، مگر طوطى قنادى
من از شيرينى شور و نوا بيداد خواهم كرد
چنان كز شيوه ى شوخى و شيدايى تو بيدادى
تو خود شعرى و چون سحر و پرى افسانه را مانى
به افسون كدامين شعر در دام من افتادى
گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهى رفت
به شرط آن كه گه گاهى تو هم از من كنى يادى
خوشا غلطيدن و چون اشك در پاى تو افتادن
اگر روزى به رحمت بر سر خاك من استادى
جوانى اى بهار عمر اى روياى سحرآميز
تو هم هر دولتى بودى چو گل بازيچه ى بادى
به پاى چشمه ى طبع لطيفى شهريار آخر
نگارين سايه اى هم ديدى و داد سخن دادى .
سهراب سپهری:
من نمی دانم که چرا می گویند :
اسب حیوان نجیبی است
کبوترزیباست 
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست 
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا

یا نه ویرانه کنی ساخته ی دنیا را

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

حیف از امروزکه بی عشق به شب آمد

ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را
گریه

چه دنیایی
...عاشق کسی میشی که...خودش عاشق کس دیگست...![]()
واسه کسی میمیری...که خودش واسه کس دیگه میمیره...![]()
![]()
![]()
دلم خیلی گریه میخواد...![]()
اون که این جوری بود...چرا بهم گفت:
دوست دارم...چرا گفت عاشقتم؟؟؟
چرا؟؟؟
دلم خیلی گریه میخواد...خیلی...![]()
نظرتون در مورد این وبلاگ چطور بود؟![]()